Wednesday، April 13، 2011

ادبیات در اتاق خواب

جاکلیدی با سه قلب آویزان

زنها در حالیکه پشت به مردها لحاف را روییشان می کشیدند، گفتند: " میشه، برای من یه جا کلیدی بخری؟"
مردها خوابآلود پرسیدند: "دوست داری چه شکلی باشه"
زنها: " شکلش مهم نیس، فقط موظوعش عشق باشه."

سعی می کنم با پرسشهایی به این داستان بسیار زیبا از وبلاگ کاریزی بپردازم.
نخستین پرسشی که از خواندن این داستان کوتاه به ذهن می آید این است که چرا زن و مرد جمع بسته شده، آیا این علامت جمع، جمعی واقعی است یا ذهنی؟ من فرضیه ذهنی بودن را در پیش می گیرم، چون نه تنها در شکل واقعی تفاوتی با شکل مفرد نمی بینم، بلکه در انسجامش با بقیه متن، خیالی بودن منطقی تر است. راوی قصه دانای کل است، آیا او با این جمع بستن ذهنی می خواهد اشاره کند که این مرد و زن داستان، چند هویت دارند؟ جسمشان اینجاست اما ذهنشان جایی دیگر است؟ آیا این غیر مستقیم اشاره ای دارد به خراب بودن رابطه شان و یا حتا رد پایی از خیانت در هر کدام آنها؟ زن و مرد به هم پشت کرده اند، هر چند در واقعیت این دلیلی بر چیزی نیست، اما در داستانی چنین فشرده هر عنصری کارکردی مهم ایفا می کند. آیا این پشت کردن به هم نشانه ای نیست بر مشکلی در این رابطه؟
زن بر عکس مرد که خوابآلود است، بیدار است و دارد به موضوعی فکر می کند. موضوعی که نمی دانیم چیست. تنها عصاره آنرا به صورت تقاضایی مطرح می کند. یک جا کلیدی! در انتهای داستان می فهمیم که این جا کلیدی یک جاکلیدی معمولی نیست. نمی توان با منطق واقعیت آنرا بدست آورد، چیزی که مرد در پی آن است، چون از شکلش می پرسد. اما زن شکل برایش مهم نیست، موضوعش مهم است. انگار این جاکلیدی چیزی همچون کتاب است، که محتوایی خواندنی دارد. آیا زن با این جاکلیدی که واقعی نمی تواند باشد، می خواهد نشان بدهد که تلاش مرد در برآورده کردن نیاز زن با شکست مواجه خواهد شد؟ آیا این جاکلیدی که عشق موضوعش است، چیزی نمادین است که مرد که تنها واقعیت را می فهمد از آن سر در نمی آورد؟ یعنی زن را نمی فهمد؟ آیا زن با طرح موضوع عشق، به نبود عشقی بین شان اشاره می کند و این تقاضا تلاشی برای ترمیم رابطه است؟ اما چرا جا کلیدی؟ عنوان داستان جاکلیدی با سه قلب آویزان است. آیا این حرف ربط "با" به جا کلیدی بر می گردد یا ارجاعی است به موضوع داستان، یعنی آیا قلبها همچون کلید از جاکلیدی آویزانند یا نه، این عنوان دو موضوع داستان را کنار هم قرار می دهد: با در نقش واو عطف؟ و چرا سه قلب؟ آیا اشاره ای است به یک خیانت؟ آیا اگر جاکلیدی ای موضوعش عشق باشد، کلیدهایش همان قلب های آویزان نیستند؟ و این قلبها چه قفلی را باز می کنند؟ قفل رابطه؟ و کدام رابطه؟ و اصلا این آویزان بودن در معنای مثبت است یا منفی؟ مثبت مثل وقتی که رختها از بند آویزان است، یعنی به جایی محکم شده، و اینجا قلبها به واسطه جاکلیدی به هم بسته شده؟ یا نه اگر "با" واو عطف است، این آویزانی پا درهوایی است؟ آیا زن از مرد بچه می خواهد؟ جاکلیدی، کلید، قفل می تواند اشاره هایی جنسی باشند.
این پرسشها و پرسشهای دیگری که می توان همینطور پرسید، هیچکدام نمی تواند به عمق داستان راه پیدا کند. هر چه بیشتر تلاش کنیم، داستان همیشه قدمی دورتر از ما می رود و ما را در زیبایی خویش خیره تر می کند.