Sunday، April 10، 2011

دو پارادایم ادبیات کلاسیک فارسی


می توان ادبیات کلاسیک فارسی را از لحاظ پارادایم به دو دوره کلی تقسیم کرد: ایرانی و اسلامی. یا پیشاعرفانی و عرفانی. در توضیح باید گفت که ادبیات ایران که جلوه آن تنها در عرصه شعر بوده، تا حدودا قرن ششم، ماهیت غیر دینی داشته و سخن اسلامی در آن نتوانسته بوده نفوذ کند. برای همین مثلا شاعرانی همچون رودکی، منوچهری، دقیقی، فردوسی و اسعد گرگانی، شاعرانی اند که در آن عناصر ایرانی ما قبل اسلام بسیار نمود دارد. طبیعت جایگاه مهمی در این شاعران دارد. اما از قرن ششم به بعد با نفوذ و گسترش اسلام در ایران، شعر ایران نیز به ناچار دستخوش تغییرات بنیادین می کند، حتا در شاعرانی که در دشمنی آشکار با اسلام قرار می گیرند، ظرف سخن، اسلامی است. اسطوره ها، اشارات، کاراکترها خواه ناخواه اسلامیزه می شوند. یکی از تم های تکرار شونده و مهم حافظ افشای فقیه و زاهد و ریاکاری آنهاست، اما این تم برای شاعران ماقبل اصلا محلی از اعراب ندارد.
اینکه ما به عنوان خواننده ادبیات کلاسیک امروزه، انس و الفت بیشتری با سعدی و مولوی و حافظ داریم و شعرهاشان را از بریم، در حالیکه به زحمت از رودکی یا دقیقی حتا چند بیت هم در خاطر نداریم، به خاطر اهمیت ادبی آنها نسبت به اینها نیست، بلکه اولا این از یکسو نزدیکی روحی و فرهنگی ما را به حافظ و سعدی تا رودکی و دقیقی نشان می دهد، و این یعنی ما به ظرف اسلامیزه ایرانی ( قیاس کنید با ظرف گالوانیزه) بیشتر گرایش داریم تا ایران بدون اسلام و این شاید برای ما که دم از اسلام ستیزی می زنیم کمی ناخوشایند و باورنکردنی برسد. از سوی دیگر می توان به سرکوب فرهنگی ای هم اشاره کرد که به شاعران پیشا اسلامی مجال خوانده شدن نمی دهد.

4 نظرات:

MaaH گفت...

چه نگاه جالبی .. قبل از قرن 6 فقط سبک خراسانی بود و یه جورایی آذربایجانی و زبان هم فکر کنم پهلوی بوده.. زبان پهلوی هم سخته از نظر وزن و عروض ..ما (ایرانی ها ) ها اغلب یا بیشترمون به اون زبان عادت نداریم..

minerva گفت...

نه مستر کی، نمی توانم موافق باشم؛ اصلا و ابدا ... این تقسیم بندی و سیر خطی و تناظر ایرانی-پیشاعرفانی، اسلامی-عرفانی بسیار آزار دهنده است ... نه آن سیر خطی است، نه آن تناظر یک به یک. با نوشته های مانی یا گاتاهای زرتشت چه می کنی؟ ابوالحسن خرقانی یا خواجه عبدالله انصاری عارف نبودند؟ کیمیای سعادت غزالی در کدام دسته قرار می گیرد؟ و از سویی دیگر، قضاوت در مورد درجه اسلامیزه بودن عقل سرخ سهروردی یا کارهای فخرالدین عراقی ساده نیست ...

خسرو گفت...

مثالهایی که زدی درست است. ولی ناقض حرف من نیست. من از پارادایم حرف زدم

ناشناس گفت...

برداشت من اين هست كه آدم‌ها چيزی را كه برايشان ملموس‌تر است بهتر درك می‌كنند.
لعنت به اين دايره بسته كه طی اين همه سال نمی‌شكند و همه چيز تكرار می‌شود.