Tuesday، March 01، 2011

فتنه گری، اغتشاش گری، بی بصیرت گری

به کار بردن لفظ " فتنه" برای اعتراضات مردمی، و تظاهرات خیابانی را " اغتشاش" خواندن بعد از انتخابات 88 از سوی حکومت امری تصادفی نیست. من در اینجا بر خود الفاظ پافشاری می کنم. دقیقا همین الفاظ در عصر مشروطه در برابر قیامهای مردمی از سوی حکومت بکار برده می شد. ( فقط جای کلمه بصیرت واقعا در این میان خالی ست!) برای نمونه فریدون آدمیت در کتاب فکر دموکراسی اجتماعی درباره قیام دهقانان گیلانی و ماهیگیران انزلی گزارش می دهد. و جالب تر اینجاست که آدمیت نشان می دهد در مجلس اول هنوز زمینه فکری برای تغییر قوانین ناعادلانه ملاک و رعیت وجود نداشت و مجلسیان به جز چند استثنا همگی از حقوق ملاکان در برابر دهقانان حمایت می کردند.

مجلس به حاکم تازه گیلان ( امیر اعظم) دستور فرستاد که " هر کس باعث اغتشاش است به مجازات سخت برسانید." حالا که از مجلس حکم رسید، حاکم دلیر شد و چهار تن از سران انجمن عباسی را به عنوان اینکه " اسباب فتنه" و " باعث تمام شلوغی گیلان" گشته اند، به چوب بست.1

همچنین جواب صنیع الدوله رییس مجلس به انجمن ولایتی رشت، نظر کلی مجلس را روشن می دارد. او شکایت ملاکان را موجه شناخت و نوشت " اهالی رشت به درستی معنی مشروطیت و حریت را نفهمیده اند، و رعایا بنای خودسری گذاشته اند... مجلس قویا خواهش می نماید که اصول مشروطیت را به مردم بفهمانند، و رفع این اغتشاشات را نماید."2

عبدالحسین میرزای فرمانفرما وزیر عدلیه مشروطه که خود از ملاکان درجه اول مملکت یود، به مجلس آمد. گفت " رعیت ما علم ندارد. و نمی داند معنی مشروطیت چیست. و همچو می پندارد که باید مال مردم را خورد، و بهره شرعی مالک را نداد... مباشر من از مراغه نوشته است که رعیت هیچ نمی دهند... به هر حال فعلا کسی نمی تواند بهره ملکی خود را ضبط نماید."
مگر نه اینکه به حکم شریعت " هر کس هر قدر مال دارد، مال خودش هست.... امروز تمام این نزاع ها بر سر همین است که فقیر با غنی مساوی باشد و بی دین با دیندار. این هرج و مرج است.3

ادبیات بکار رفته در این سخن ها و نوشته از طرز فکر این افراد پرده بر می دارد. در عوض نگاهی بیندازیم به عرض حال ماهیگیران انزلی که نثر درخشان آن خود به تنهایی بر حقانیت آن گواهی می دهد.

تا کنون آنچه نفایس مملکت بود، دایگان مملکت معدوم نمودند. حال که چشم باز کردیم می بینیم نه علم داریم، نه صنعت، نه فلاحت و نه ثروت. " بی ناموسان وطن فروش، جوی ثروت برای ما باقی نگذاشتند... مردم گدا، وضع پریشان، مریضخانه ناقص، معلم خانه بی پول و بی پرستار." حتا سران مقتدر ما که خود را " رب النوع" ما می دانند، صید ماهی را که " قوت لایموت" ماست، بر ما روا نمی دارند. و چون در طلب حقوق خود هستیم، آنان به طمع شخصی، شهری را " در عداد اشرار" قلمداد می کنند تا مقاصد خویش را پیش ببرند... می خواهیم " مداخل انزلی" را صرف نواقص انزلی نماییم تا این درجه خوار و بی مقدار نباشیم."4

1و2و3و4
فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران
فریدون آدمیت

3 نظرات:

ربابه صدر اشکوری (ایشا) گفت...

a

آتنا گفت...

بسیار بسیار جالب! به خصوص نامه ی ماهیگیران.
اما یک نکته ی جالب در قیاس ادبیات حاکمان و مالکان آن دوران و این دوران، عریانی کلامشان است. بی هیچ لفافه و تعارفی از حقوق مسلمه و برتری طبقه ی ملاک بر رعیت سخن می گویند، بی نیاز از اینکه به ضرب چوب عصر مدرن، از "ملت غیور و آگاه و شریف" حرف بزنند و فقط "عده ای معلوم الحال" را عناصر فتنه بنامند که اسباب ضرر و ناراحتی این "ملت غیور" را فراهم کرده اند ...

khosro گفت...

اولا واقعا همانطور که آدمیت می گه زمینه های فکریش واقعا وجود نداشت و حق مالک بر رعیت یک حق طبیعی شمرده می شد برای همین مجلسیان هم طبیعی می دونستن دفاع کنن از این حق.
ضمن اینکه گفتمان سیاسی مدام هر چه جلوتر می یاد به نظرم پیچیده تر می شه، اون سادگی اولیه رو دیگه نداره. چون اصولا جنبه اقناعی اش مهمه، باید بتونه عوام رو قانع کنه، و امروزه با عریان گویی این انجام نمی شه.