Tuesday، March 01، 2011

مکبث اسلامی

هرچند این داستان را تقریبا همه می دانند، اما با بازگویی آن می خواهم در نهایت به دو نکته اشاره بکنم:
مثلث دسیسه رفسنجانی، احمد خمینی و خامنه ای با ایده حفظ و تقسیم قدرت بین خود شکل گرفت. البته مثل ماجرای سه دزد، لابد هر کدام در خلوت به فکر نارو زدن به آن دوتای دیگر بود و این نارو زدن علیه احمد خمینی توسط باند عاملان قتلهای زنجیره ای عملی شد. و پس از آن ،دو تای باقی مانده به دو شکل متفاوت بازی را ادامه دادند. رفسنجانی آن سالها مغرور و پرقدرت، برایش سیدعلی حکم زیر دستی را داشت که خودش او را آورده، خودش هم اگر اراده کند او را کنار خواهد گذاشت. ( کلا شخصیتی بود که دوست داشت، بدون آنکه رسما نفر اول ممکلت باشد، اما عملا این عنوان مال او باشد.)
اما خامنه ای هم بی کار ننشست. بعد از گیجی سالهای اول، کم کم دست بکار شد. شیخ شنگر شروع علنی آنرا سال 72 می داند، با طرح مسائلی همچون شبیخون فرهنگی، رو کردن پرونده های فساد مالی که قصد اصلی اش تخریب رفسنجانی بود، ( که به اعتقاد شیخ شنگر رفسنجانی یا ندید یا آنها را جدی نگرفت) تا سال 76 که امیدوار بود، پست ریاست جمهوری را هم از چنگ رفسنجانی در بیاورد، تا قدرت خود را بیش از پیش گسترش دهد. شاید رفسنجانی در این سال دیگر به ماجرا پی برده بود، و توانست در آخرین لحظات به نوعی بازی را به نفع خود عوض کند. انفجار حضور مردم در خرداد 76، چیزی بود که خامنه ای اصلا حسابی روی آن باز نکرده بود. یادم هست در زمستان 75 خود مردم در یک انفعال مطلق همگی ناطق نوری را انتخاب شده می دانستند. و بعد دوره هشت ساله، هر چند در این سالها پروژه یکدست کردن قدرت به تاخیر افتاد و مجلس هم از دست خامنه ای بیرون افتاد، اما پروژه اصلی او یعنی حذف هاشمی، دنبال می شد و در این راه مردم و اصلاح طلبان هم نادانسته در این وادی افتادند، تا در انتخابات مجلس ششم، رفسنجانی به بدترین شکلی تحقیر شود. در میان شادی ما از این مساله، قطعا خوشحال ترین کس، شخص خامنه ای بود.
شکست پروژه اصلاحات، زمینه را برای خامنه ای بیش از پیش مساعد کرد و پایگاههای از دست رفته را یکی یکی تسخیر کرد. درست در آزادترین انتخاباتِ جمهوری اسلامی ( حداقل بعد از سال 60 ) ، یعنی انتخابات شورای شهر، احمدی نژاد و دار و دسته با کمتر از دویست هزار رای در تهران شهرداری را تصاحب کردند. با رد صلاحیت های گسترده، سنگر بعدی مجلس نیز فتح شد. اما اینکه چرا خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری 84 به جای حمایت از علی لاریجانی یا قالیباف، روی احمدی نژاد سرمایه گذاری کرد، دلایل تقریبا واضحی دارد. او فقط و فقط به دنبال بازی خودش یعنی حذف رفسنجانی بود. لاریجانی یا قالیباف مرد این میدان نبودند. (داستانی تقریبا موثق در این مورد در زمان انتخابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد که احتمالا خوش را کاندیدایی جدی نمی دانست، به علی لاریجانی پیغام داد، به شرطی که لاریجانی علنا علیه رفسنجانی موضع بگیرد، او به نفع لاریجانی کنار خواهد کشید که لاریجانی این پیشنهاد را نپذیرفت.) ضمن اینکه هر چند قالیباف و لاریجانی مطیع بودند، اما به هر حال شخصیت های مستقلی بودند که نفوذ داشتند و همیشه این خطر وجود داشت که دست به نافرمانی بزنند . خامنه ای اصلا نمی خواست در این بازی که تا اینجا پیش رفته رقیب تازه ای پیدا کند. او چنان غرق این بازی شد که خیلی چیزهای ابتدایی و پایه ای تر را فراموش کرده بود. برای او انگار اداره حکومت ابدا مساله اصلی نبود. هیچ ایده ای از مسائل اقتصادی نداشت و احتمالا گمان می کرد با پول نفت، حتا سپردن کار به یک نابلد هم اوضاع رتق و فتق می شود. او تنها یک درس از دوره پهلوی دوم یاد گرفته بود، که به هیچ وجه نباید انعطافی نشان دهد و از مواضعش عقب نشینی کند.
حمایت همه جانبه او از احمدی نژاد، او را مجبور کرد که هر روز دست به خطاهای بزرگتری بزند، هر روز گروههای بزرگتری را از خودش رویگردان کند، این از یک طرف و از طرف دیگر خود احمدی نژاد دست پرورده، حکم مار در آستین پرورده شد تا جاییکه در انتخابات 88 خامنه ای با حمایت از کودتا و پافشاری بعد از آن ( هر چند باز او حساب اعتراضات مردمی و ایستادگی تاریخی موسوی را نمی کرد و تیم امنیتی او به او اطمینان می داد، " جمعش می کنیم") اشتباهات پی در پی کرد، تا جاییکه پروژه حذف هاشمی به بهای تضعیف بیش از پیش خود او و از هم پاشی بنیان حکومتش منجر شده است.
در تراژدی مکبث می خوانیم:
دانکن ] پادشاه اسکاتلند [ برای تقدیر از سردار پیروز(مکبث)، به قصر او وارد می‌شود تا شب را نیز در کاخ او سر کند. غافل از آنکه مکبث با وسوسه‌ همسرش لیدی مکبث، فرجامین شب زندگی او را تدارک دیده‌اند. دانکن در خوابگاه به قتل می‌رسد و دستان مکبث و روان لیدی مکبث به خون ولی نعمتشان که به فروتنی و تواضع مشهور است آلوده می‌شود اما این پایان ماجرا نیست و مکبث برای آنکه پیشگوئی ساحران محقق نشود قاتلینی برای کشتن فرزندان بانکو مأمور می‌کند. بانکو که بو برده‌است فرزندش فلیناس ممکن است کشته شود او را فراری می‌دهد ولی خود بدست همان قاتلین کشنه می‌شود. مالکو فرزند دانکن نیز می‌گریزد تا مبادا به قتل برسد و این اقدام بر خشم و میزان خونخواری مکبث می‌افزاید. هدف بعدی مکداف سالار فایف است که او نیز از اسکاتلند فرار کرده، به جمع مخالفان مکبث پیوسته‌است، اما مکبث کاخ مکداف را به آتش می‌کشد و زن و فرزاندان سالار فایف را با قساوت به دیار مرگ روانه می‌کند. اکنون مکبث و لیدی مکبث را چاپلوسان و بزدلان دوره کرده‌اند و هر آنکس که اندکی شجاعت و غیرت دارد دو راه پیش رو دارد: گریختن از اسکاتلند یا پذیرش مرگ. پس جوّ هولناکی بر اسکاتلند حاکم شده و حتی مردان بزرگ نیز غالباً از ترس جان به جنگل پناه می‌برند...
1. تناظر یک به یکی که در داستان تراژدی مکبث و مکبث اسلامی برقرار است ما را به این نتیجه می رساند که هنوز که هنوز است در قرن بیستم، در عصر حاکمیت مردم، و پیدایش دولت/ملت جدید هنوز در کشور ما، در تحلیل ماجراهای سیاسی، استفاده از قوانین تاریخی ما قبل عصر مدرن، (علل زوال حکومتها) به خوبی جوابگوست.
2. من بیش از آنکه نام تراژدی را بر خود بازیگران این مکبث اسلامی لحاظ کنم، آنرا منحصرا برای مردمی بکار می برم، که سرنوشت شان بازیچه خودخواهی ها، زیاده خواهی ها، قساوت ها و حسادت های مشتی نادان شده است.

2 نظرات:

آتنا گفت...

با کلیت ماجرا و چیدمانش موافقم. اما کاهش همه ی کنش و واکنش های کلیدی خامنه ای در این سی ساله به علی-مکبث به گمانم زیاده روی است. به خصوص در روی کار آمدن احمدی نژاد ...

خسرو گفت...

حرف تو درسته. ولی باز من به یک نکته تاکید می کنم. تا پیش از تشکیل حکومتهای دموکراتیک مدرن، ما در تاریخ ملتها مدام با ظهور و سقوط حکومتها روبروییم. تا جاییکه این بدل به یک قانون عمومی می شه.
حکومتهای دموکراتیک که در جوامع غربی تشکیل شده، این قانون عمومی را باطل کرده، در نتیجه ما می تونیم این ادعا رو بکنیم هر جایی با ظهور و سقوط حکومتها مواجهیم، قوانین پیشا مدرن نقش اصلی رو بازی می کنه.
مکبث یکی از چند استعاره کلی این نوع حکومتهاست.