Monday، January 10، 2011

خاطره سازی 18

حیفم آمد این پاسخ های شیخ شنگرف را اینجا نیاورم

این دو تا کامنت رو برای این دو تا از پستات می خواستم بذارم؛ نمی دونم فیلتر شکنه چه مرضیش بود که پابلیش نمی کرد:

خاطره سازی 14:

حالا البته از اون روزگار خیلی گذشته و گفتن این حرفا جز این که از لطف نوشته ی شما بکاهه ارزش دیگه ای نداره. ولی خب من به عنوان یکی از همون بالا دستی ها -اگه به صداقتم باور دارید- شهادت می دم که ما هم رقم چندانی بیش از نمی گرفتیم. تا جایی که از آخرین رقم ها یادمه، حق التحریر هر صفحه ی کامل روزنامه 3500 تومن و حق دبیریش 1500 تومن بود. سردبیر هم برای هر شماره ی هشت صفحه ای (مجموعا شونزده صفحه در هفته) رقمی بیش تر از پونزده تومن نمی گرفت. یعنی بابت هر صفحه کمتر از دو هزار تومن. کلا در روزنامه ی شریف، واقعا ظلم به نسبت مساوی بین تمام کارکنان تقسیم شده بود.

خاطره سازی 15:

باور کرده بودم؛ چون اصولا آدم خیلی خوش باوری هستم. اما حقیقتا مطمئن نیستم قصه رو کامل خونده بودمش یا نه! به هر حال یادمه همون موقع از همون قدری که خوندم هم چیزی سر در نیاوردم. "از فرمش خوشم اومد" گزاره ی محافظه کارانه ای بود که اون زمان در مورد آثار هنری که چیزی ازش نمی فهمیدم ولی با مخاطب رودربایستی داشتم و نمی خواستم بگم "چرت بود" یا "خب که چی؟" می گفتم. البته یقینا از فرمش خوشم اومده بود (چون احتمالا تنها چیزی بود که ازش درک می کردم)، اما کارکرد اصلی گزاره این بود که شر ادامه ی گفت و گو رو از سرم باز کنه. ضمنا این که اون زمان منو جدی نمی گرفتی، اصلا برام عجیب نبود. اما راستش این که الان گاهی جدیم می گیری برام عجیبه! :دی

1 نظرات:

ناشناس گفت...

هی خسرو خوبی؟ هنوز بن هستی؟
ایمیل من:
nazokkhiali@gmail.com